چشم هایم ازپس طلوع ها و غروب ها ملتمس یک شروع جاودانه اند
دیر رسیدیم… خیمه ها را آتش زده بودند… اسرا را برده بودند… بوی خون تازه می آمد… عکس شخصیت از: علی اسماعیلی ( نمایش گودال سرخ) شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین (ع) روی دل با کاروان کربلا دارد حسین (ع) در قرآن داریم یعقوب برای یوسف گریه میکرد. لطفا ادامه مطلب را مطالعه کنید قسمتهایی از سخنان دکتر دانشمند بانوی من صبور بودم ........ من و سکوت و صبوری منو تحمل دوری.......خسته ایم به خدا.......طاقت دوری نمانده اگر همه این سالها شنیدیم که در گودال قتلگاه چه گذشت...و زنده ایم هنوز ..... به جان حسنین ....به امید همان قول معروفت هستیم اگر صدای فرشتگان را شنیدیم و نشنیده می گیریم به امید همان قول معروف به شوق همان ندای معروف هستیم به خدا کاسه صبر لبریز است ..هر سال که میگذرد می گویم همین امسال را طاقت بیاور ...فقط همین امسال به خدا می اید........ به خدا می اید..... اما بانو عزیزم می دانم که ماها مانع تاخییر هستیم اما شما که می دانید که ما هرچه می کنیم از سر نادانی است...... بانوی مهربانم نمی گویم امشب دستی را که بر سر رقیه کشیدی بر سر طوفانی ام بکش ولی تو را به جان حسین که می دانم دنیای برای شما بود به اقایمان بگو بیاید بگو تمام امیدمان به اوست ،اگر نفس می کشیم.......زیر این بار مصیبت به امید ان است که کلاس اول به ما گفتند می اید ان هم زیر باران می اید بگو ...... بگو اگرچه هل ناصر من ینصرنی حسین بی جواب ماند و رو سیاهی ان ماند برای ما داریم تمام تلاشمان را می کنیم که این بار روسفید شویم بانو به اقایمان بگو بیاید پی نوشت: مدد به غیر تو ننگ است .......هر که در این ماه یه سلام خالصانه بکنه حسینی می شه شک نکن سلام....... خسته ام....خسته از دلبستگی های دنیوی.... خسته ام از این که احساس پوچی بهم دست داده خسته ام از این که بارها به این فکر کردم که تو اون شب ، اونشب مهتاب که زمین پر از غم بود من می گفتم اری یا خیر .. من کدوم طرفیم؟؟؟؟؟/خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
آیاتی از قرآن مجید که از آنها فضیلت و عظمت مقام حسین (ع) استفاده میشود فراوان است که در این یادداشت به چهار نمونه از آنها اشاره میشود. 1. آیه مودّت خداوند در قرآن کریم می فرماید: «قُلْ لا أَسْألُکُمْ عَلَیهِ أَجْراً إِلّا المَوَدَّةَ فِی القُرْبی» (الشوری: 23) (بگو: من هیچ پاداشی از شما بر رسالتم درخواست نمیکنم جز دوستداشتن نزدیکانم [اهل بیتم]) احمد بن حنبل در مسند، ابو نعیم حافظ، ثعلبی، طبرانی، حاکم، رازی ، شبراوی، ابن حجر، زمخشری ، ابن منذر، ابن ابی حاتم، ابن مردویه ، سیوطی و گروهی دیگر از علماء اهل سنت از ابن عباس روایت کردهاند که زمانی که این آیه نازل شد اصحاب گفتند: ای پیامبر خدا، این خویشاوندان تو که واجب گردیده بر ما مودّت و دوستی آنان کیستند؟ حضرت پیامبر (ص) فرمود: علی، فاطمه و دو پسر آنها یعنی حسن و حسین. (الغدیر 2/307) جالب اینکه امام شافعی در مورد حب اهل بیت (ع) گفته است: یا أَهلَ بَیْتِ رَسُولِ اللَّهِ حُبُّکُمْ / فَرْضٌ مِنَ اللَّهِ فِی القُرآنِ أَنزَلَهُ کَفاکُمْ مِنْ عَظِیِم القَدرِانَّکُمْ / مَنْ لَم یُصَلِّ عَلَیکُم لا صَلوةَ لَهُ (ای اهل بیت رسول خدا محبت شما از سوی خداوند در قرآنش واجب شده است. در عظمت قدر و منزلت شما همین بس که هرکس در نماز بر شما صلوات نفرستد نماز نخوانده است) (در کتاب الغدیر آمده که انتساب این ابیات به امام شافعی از شرح المواهب زرقانی جلد 7 ص 7 و جمعی دیگر است) مفسر معروف علامه طبرسی از شواهد التنزیل حاکم حسکانی که از مفسران و محدثان معروف اهل سنت است نقل میکند که پیامبر اسلام (ص) فرمود: ان اللَّه خلق الانبیاء من اشجار شتی، و انا و علی (ع) من شجرة واحدة، فانا اصلها، و علی فرعها، و فاطمة لقاحها، و الحسن و الحسین ثمارها، و اشیاعنا اوراقها ـ تا آنجا که فرمود ـ لو ان عبدا عبدالله بین الصفا و المروة الف عام، ثم الف عام، ثم الف عام، حتی یصیر کالشن البالی، ثم لم یدرک محبتنا کبه اللَّه علی منخریه فی النار، ثم تلا: قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً (خداوند انبیاء را از درختان مختلفی آفرید، و من و علی را از درخت واحدی، من اصل آنم، و علی شاخه آن، فاطمه موجب باروری آن است، و حسن و حسین میوههای آن، و شیعیان ما برگهای آنند ... سپس افزود: اگر کسی خدا را در میان صفا و مروه هزار سال، و سپس هزار سال، و از آن پس هزار سال، عبادت کند، تا همچون مشک کهنه شود، اما محبت ما را نداشته باشد خداوند او را به صورت در آتش میافکند، سپس این آیه را تلاوت فرمود: قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی) (مجمع البیان 9/43) عبدالله ابن زبیر صحابی و پسر صحابی است. مادرش اسماء ذات النطاقین دختر ابوبکر بود. از بزرگان قریش و از صحابه پیغمبر، از مدعیانخلافت در زمان بنی امیه و از دشمنان امیرالمومنین علی علیه السلام و …. وی ازقبیله بنی اسد و پدرش زبیر بن عوام که از صحابه پیغمبر اسلام بود در سال دوم از هجرت در شهر مدینه متولد شد، او را اولین مولود مسلمان در مدینه می*دانند. ،پدربزرگش (مادری): ابوبکر، خلیفه اول، خاله اش: عایشه (دختر ابوبکر)،مادر بزرگ (پدری اش): صفیه دختر عبدالمطلب نقش سیاسی عبدالله در زمان عثمان دشمنی با علی و اهل بیت ع روایت دیگری از “سعید بن جبیر” نقل شده که روزی عبدالله بن زبیر، به عبدالله بن عباس گفت: چهل سال است که دشمنی شما اهل بیت پیغمبر را در دل خویش دارم و آن را پنهان می کنم. روایت دیگری است که روزی او، در بالای منبر در خطبه اش به علی علیه السلام جسارت کرد خبر به محمدبن حنفیه (پسر امام علی علیه السلام) رسید با عجله به مسجد آمد و بر منبری دیگر نشست و خطبه او را قطع کرد و به مردم خطاب نمود که ای ملت عرب: زهی بی غیرتی و نامردی که آشکارا نسبت به پدرم علی علیه السلام اهانت شود و شما گوش دهید و عکس العملی نشان ندهید و سپس سخنرانی مفصلی کرد و به شدت “ابن زبیر” را محکوم نمود. عبدالله در زمان خلافت امیر المؤمنین ع ابن زبیر در دوره ی امامت امام حسین ع ابن زبیر بعد از شهادت حضرت علی (ع) از هر فرصت وسیله*ای برای جمع*آوری مال و کسب وجهه و مقام استفاده نمود. وی بعد از مرگ معاویه، مخفیانه وارد مکه شد و در آنجا پناه گرفت و با اینکه مخالف یزید بود ولی اقدامی صورت نداد و یا حداقل با امام حسین (ع) جهت مبارزه با دستگاه فسادانگیز امویان همراه نشد و وقتی امام حسین را به ماندن در مکه دعوت می*کرد گفت: اگر تو در مکه بمانی من با تو به عنوان خلافت بیعت می*کنم. ولی حضرت امام حسین (ع) فرمود: نمی خواهم حرمت مکه به خاطر من هتک شود، حاضرم یک وجب بیرون حرم کشته شوم ولی حرمت خانۀ حفظ شود. عبدالله، مکه را پناهگاه خود قرار داد و هر موقع برای سرکوب وی به مکه حمله می*شد در کنار خانه کعبه پناه می گرفت و این امر باعث شد در مدت تسلط او سه مرتبه خانه خدا مورد تعرض قرار بگیردکه بعدا به آن اشاره خواهد شد عبدالله از کسانی بود که حسین بن علی علیه السلام را از سفر به عراق منصرف کرد (هر چند که به صورت ظاهر بود) در باطن می خواست که حسین علیه السلام مکه را ترک کند زیرا می دانست با حضور آن حضرت هیچکس به او رغبت نمی کند و زمینه ای برای توفیق او پیدا نمی شود. این نکته در سخنان حضرت سیدالشهداء علیه السلام دیده می شود که فرمودند: اگر چه “ابن زبیر” به ظاهر به بودن من در مکه علاقه نشان می دهد ولی در واقع بیشتر از هرچیز به بیرون رفتن من از مکه، علاقه مند است. بعد از رفتن امام حسین علیه السلام از مکه به سمت عراق، زمینه سیاسی مکه در اختیار او قرار گرفت و به تدریج بر اوضاع مکه مسلط شد. بعد از شهادت امام حسین تا مرگ ابن زبیر با کمک برادران و با استفاده از وضع جامعه که بر مخالفان یزید و امویان روز به روز افزون می*شد، به حکومت رسید و در مدت حدود هشت سال حکومت، با بنی*امیه، مختار، و خوارج درگیر جنگ بود و از طرف دیگر بنی*هاشم نیز حکومت وی را به رسمیت نشناخت. عمده هدف او بر پائی مجدد حاکمیت قرشی بر مبنای حکومت خلفای راشدین بود. ابن زبیر نماینده “ابناء المهاجرین” سه بار هتک حرمت خانه ی خدا در زمان او سال ۶۳ هـ ق در جریان «جنگ حره» که عبدالله از محرکان اصلی این شورش بود، لشگریان یزید به قتل عام مردم مدینه و برای سرکوبی او در مکه پرداختند و مکه را محاصره کردند. وی به خانه کعبه پناه برد و لذا لشگریان یزید، داخل مسجدالحرام و کعبه را سنگباران کردند که در اثر آن قسمتی از کعبه خراب شد و پرده و سقف آن آتش گرفت. مرحله دوم، بعد از مرگ یزیدبن معاویه بود که او (ابن زبیر) مردم را به بیعت با خود دعوت کرد و تدریجا بیشتر مردم حجاز و عراق و فارس و خراسان (تمام ممالک اسلامی آن روز) به جز مصر و شام، خلافت او را قبول کردند. مدت خلافت او ۵/۸ سال طول کشید تا اینکه عبدالملک بن مروان حجاج بن یوسف را با سپاهی به جنگ او فرستاد. عبدالله به خانه کعبه پناه برد. حجاج مکه را محاصره کرد و از منجنیق هایی که بر بالای کوه «ابوقبیس» نصب کرده بود، خانه کعبه را خراب کرد و داخل مسجدالحرام را سنگباران نمود. عبدالله به جهت کج اندیشی و بخل و حسد و حرص زیاد و هوش و ذکاوت و تدبیر کم با مدعیان خلافتش مانند مروانیان، مختار و خوارج مواجه گشت و از طرفی چون هاشمیان و پیروان آنها خلافت و حاکمیت او را به رسمیت قبول نداشتند، نتوانست خلافت طولانی و مستقر داشته باشد. در باز شناسی عبدالله فرمایش حضرت علی (ع) کاملا گویاست: وقتی خودتو غمگین ترین آدم روی زمین میبینی وقتی یه چیزی تو ذهنت آزارت میده یا یه ترسی تمام وجودتو گرفته دلت میخواد زار زار گریه کنی همه اینا یطرف ................ یوقتایی حس می کنی که دلت نمیخواد دنیا باشی احساس میکنی دنیا برات تنگه روحت آروم قرار نداره یه حسی مثل شور وهیجان مثل شعف که غمی هم در پی داره ومیتونستی خدا رو ببینی ودر اغوشش جا بگیری سجده کن گریه کن وبگو لا الله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین سلام خدا جووونم خدا جونم حال و احوال بنده هات چطوره؟؟؟؟؟ من من خوبم به لطف تو ببخشید تو این شلوغی دم اذون مزاحمت شدم اما می دونم ..... میدونم هر وقت صدات کنم یه جوری بهم گوش میدی که انگار بنده ای جز من نداری اینو خوبه خوب می دونم الان یه حسی یه ارزویی تو دلمه چشام می بندم تو رو با همه بزرگیت تصور می کنم بی رودربایسی تا صدام نزنی رووم نمیشه بهت بگم می شه صدان بزنی می شه صدام بزنی سلام خدای خوبم چطوره؟؟؟؟؟؟؟؟ انگار خدا هم مردم داره دوست داره هوای مردمانشو داشته باشه از خودم نمی گم از رو دست بزرگترا نگاه کردم و گفتم از وقتی بچه بودم گفتند رضایت خدا تو رضایت خلقشه قربونت برم عوض تک تک مردمانت خودت هوامود داری دوستت دارم یاد چی میفتی وقتی چشای منتظرتو می دوزی به در یاد چی میفتی وقتی دلت از دیر کردن کسی می لرزه تو خاطرت چی زنده می شه وقتی دل شوره وجودتو مبهم می کنه ازاضطراب اینا رو گفتم بگم پرم از اضطراب پرم از دلشوره و چشمانم به در دوخته شده درسته بنده خوبی برات نبودم ولی اقا منتظرتم بیای به خاطر بنده های خوبت بیای اقا بیا سلام بانو هرروز که می گذرد احساس تنهایی در من بیشتر می شود ماه رمضون نزدیکه هم خوشحالم هم استرس دارم استرس از اینکه نتونم مثل سال های پیش از این ماه اون جور که باید استفاده کنم از اینکه بازم قول بدم که خوب باشم بعد بزنم زیر قولم از انکه بنده خوبی نباشم می دونم که حسمو می فهمی بانو دلم پره هوای گریه دارم بین دو راهی موندم کمکم کن کمکم کن کمکم کن فقط از دست تو بر میاد سلام خیلی دلم گرفته خوذت هوامو داشته باش دوست دارم اونی باشم که تو می خوای تمام سعیم می کنم وقتی تنهام وقتی کسی روندارم با خودم خیلی فکر می کنم می گم چرا اینقدر از تو دور شدم چرا چرا می دونم علت تنهایی من دوری از تو بانوی من تنهام قلک بغض هایم دیگر جا ندارد می خواهد بشکند ولی صبوری می کنم صبوری دوستت دارم برای من یک نیم نگاه هم کافیه سلام بانو خیلی وقت بود می خواستم یه جوری یه جایی برات بنویسم خیلی وقت بود می خواستم توی یه جایی خصوصی حرف دلمو برات بذارم می دونم که می دونی چی می گم ولی خب دوست داشتم مکتوبش کنم اومدم بگم بنده خوبی برات نبودم اومدم بگم منو بخش ببخش ببخش ببخش
از حریم کعبه جدش به اشکی شست دست مروه پشت سر نهاد اما صفا دارد حسین
میبرد در کربلا هفتاد و دو ذبح عظیم بیش از اینها حرمت کوی منا دارد حسین
پیش روراه دیار نیستی کافیش نیست اشک و آه عالمی هم در قفا دارد حسین
بسکه محملها رود منزل به منزل با شتاب کس نمیداند عروسی یا عزا دارد حسین
رخت و دیباج حرم چون گل به تاراجش برند تا بجائی که کفن از بوریا دارد حسین
بردن اهل حرم دستور بود و سر غیب ورنه این بیحرمتیها کی روا دارد حسین
سروران،پروانگان شمع رخسارش ولی چون سحر روشن که سر از تن جدا دارد حسین
سر به تاج زین نهاده راهپیمای عراق مینماید خود که عهدی با خدا دارد حسین
او وفای عهد را با سر کند سودا ولی خون به دل از کوفیان بیوفا دارد حسین
دشمنانش بیامان و دوستانش بیوفا با کدامین سر کند مشکل دو تا دارد حسین
سیرت آل علی با سرنوشت کربلاست هر زمان از ما یکی صورت نما دارد حسین
آب خود با دشمنان تشنه قسمت میکند عزت و آزادگی بین تا کجا دارد حسین
دشمنش هم آب میبندد به روی اهل بیت داوری بین با چه قومی بیحیا دارد حسین
بعدازاینش صحنههاو پردههااشکست وخون دل تماشا کن چه رنگین سینما دارد حسین
سازعشق است وبه دل هرزخم پیکان زخمهئی گوش کن عالم پراز شور و نواداردحسین
دست آخر کز همه بیگانه شد دیدم هنوز با دم خنجر نگاهی آشنا دارد حسین
شمر گوید گوش کردم تا چه خواهد از خدا جای نفرین هم بلب دیدم دعا دارد حسین
اشک خونین گو بیا بنشین به چشم شهریار کاندرین گوشه عزایی بیریا داردحسین
یعقوب پیغمبر می دونست که یوسفش کجاست، می دونست سالمه، می دونست که توی کاخه، می دونست و گریه می کرد. ما که نمیدونیم یوسف فاطمه کجاست، چقدر باید گریه کنیم؟ با این اوصاف ما که باید بیشتر از یعقوب گریه کنیم!
کی آدرس مهدی عج را بلده؟ کجاست پسر فاطمه؟ ءاَبِرَضوی؟ ءاَم ذی طُوی؟ کجایی آقای من؟ عَزیزٌ عَلَیَّ اَن اَرَی الخَلقَ و لا تُری؟ حجت بن الحسن، سخته برای من که همه را ببینم و تو را نبینم.
گریه هاتون را برای مهدی بکنید؛ اشکهاتون را برای پسر فاطمه بریزید؛ مهدی غریبه، مظلومه؛ برای یوسف زهرا ناله کنید، اشکهاتون را بیمه ی مهدی کنید؛
قرآن داره با مثال یوسف و یعقوب یاد ما میده. یکی از وظایف ما اینه که گریه هامون بیمه پسر فاطمه بشه. امام زمان میگه اگه تو یاد من باشی من هم یاد تو هستم. اگه تو برای فرج من دعا کنی منم برای سلامتی تو دعا میکنم.
اگه یکی از من بپرسه از حسین غریب تر کیه؟ میگم از امام حسین غریب تر مهدی زهراست؛ دلیل هم دارم، حسین سید الشهداست، درست، به مظلومیت شهیدش کردند، درست، اما امام حسین یه ابوالفضل داشت، عباس امام زمان کیه؟ ؛ امام حسین یه علی اکبر داشت، علی اکبر امام زمان کیه؟ ؛ امام حسین قاسم داشت، جعفر داشت، عون داشت، حجت بن الحسن کی را داره؟ دل امام زمان به کی خوشه؟
آیا دل امام زمان به من شما خوشه؟ ؛ آیا واقعا من و شما برای امام زمان، جای ابوالفضل هستیم؟
؛ استدلال دوم: از پیامبر تا تولد امام زمان 255 سال طول کشید؛ وتا اول امامت حضرت مهدی 260 سال. 13 تا معصوم مظلومیتشون 260 سال طول کشیده. اما امام زمان به تنهایی 1170 ساله که غریبه.
خداییش امام زمان از امام حسین غریب تر نیست؟ هیچ کسی دیگه سراغ امام زمان را می گیره؟ کسی دیگه به فکر امام زمان هست؟
یه کم فکر کن ببین از دیشب تا حالا، تو این 24 ساعته گذشته، چند بار به فکر امام زمانت بودی؟ آقا کجایی؟ چه میکنی؟ آیا از من راضی هستی؟ امام زمان دلش را خوشه من و شما بکنه؟
از پیغام امام زمان خبر دارید؟ در ماه مبارک رمضان پارسال! یکی از علما تو جمکران خدمت امام زمان رسید –با 2 واسطه نقل میکنم- امام زمان علیه السلام، روز 13 ماه مبارک رمضان، توی مسجد جمکران، میگفت: دیدم چشمهای مهدی فاطمه کوچیک شده، زیر چشمهای امام زمان کبوده، گفتم: آقا چرا به این روز افتادید؟ فرمود: "از بس که شیعه هام گناه میکنن و من را اذیتم می کنند، من از دست شیعه هام به این روز افتادم، من از سنی ها توقع ندارم، من از بهایی ها و زردشتی ها و یهودی ها و مسیحی ها و ... توقع ندارم، اما از بچه شیعه های خودم توقع دارم، شماها که معتقدید که امام زمان هست و یابن الحسن میگید، چرا گناه می کنید؟
شما چرا چشماتون آلوده شده؟
شما چرا شکمهاتون پر از حرام شده؟
شما چرا ربا خوار و نزول خوار شدید؟
شما چرا آبروی منه امام زمان را توی دنیا می برید؟"
امام زمان از دست من و تو دلش خونه! سنی ها و بهایی ها و ... که کاری با حجت بن الحسن ندارن.
امام زمان فرموده مردم گناه می کنن و من شب تا صبح گریه می کنم و میگم خدایا ببخشش، این گریه کن حسینه، این مشکی پوش حسین منه، این برای مادر کتک خورده ام گریه کرده، به خاطر گریه هاش خدایا ببخشش، من مرتب باید واسطه بشم تا عذاب برای شما نیاد.
مهدی برای ما گریه میکنه، چرا ما برای مهدی گریه نکنیم؟
ادامه مطلب



عبدالله از کسانی است که در اغلب حوادث دورۀ خلافت عثمان بن عفان حضور داشته و از جملۀ افرادی است که از جانب عثمان مأمور به نسخه برداری از قرآن شد و در فتح افریقیه در شمال آفریقا شرکت داشت. و در جنگهای سال ۳۰ هـ ق در فتح طبرستان و ایران شمالیهمراه “سعید بن عاص” بود. وی در جریان محاصرۀ خانه عثمان همراه فرزندان علی (ع) یعنی امام حسن و امام حسین (ع) و محمدبن طلحه و گروهی از بنی*هاشم مانع تعرض شورشیان به عثمان شد.
دشمن سختی برای علی علیه السلام بود و نسبت به آن حضرت جسارت و اسائه ادب می نمود. در سخنرانی اش، به آن حضرت دشنام می داد و او را با جملات رکیک خطاب می کرد. البته علی بن ابیطالب علیه السلام در همان جنگ او را اسیر کرد ولی او را آزاد کرد و فرمود: از اینجا برو تا ترا نبینم. او در دورانی که خود را خلیفه مسلمین می خواند، چهل جمعه صلوات بر پیغمبر و آل او را در خطبه خود نیاورد و می گفت: بدین سبب نمی گویم که کسانی بدین جمله مباهات نکنند مقصودش آل علی علیه السلام بود.
وی بعد از قتل عثمان از جمله افراد تأثیرگذار در جنگ جمل بود و همو بود که عایشه و پدرش، زبیر را به این اقدام تحریک می*کرد. چنانچه در این قضیه اغلب نقش اول را به او می*دهند. همین نکته از نقش فعال و تأثیر گذار او در واقعه جمل کافی است که وقتی عایشه در منطقه حوأب با پارس کردن سگها بر هودج وی فرمایش پیامبر (ص) را به یاد آورد و خواست از درگیری و رویارویی با علی پرهیز کند، عبدالله به دروغ با آوردن شاهد بر این که این مکان حواب نیست، مانع از برگشت عایشه شداو بود که پس از پشیمانی زبیر از ادامه ی جنگ (با یادآوری سخنان رسول خدا ص توسط حضرت علی ع به او) باتعصبات عربی و قبیله ای از خاموش شدن آتشممانعت نمود و موجب کناره گیری فردی زبیر و در نتیجه کشته شدن او گردیدالبته همان طور که اشاره شد خود او جان سالم بدر برد
با شهادت امام حسین (ع) ابن زبیر زمینه را برای اجرای اهداف و سیاست*های خود فراهم دید و به طمع خلافت مناطق وسیعی را تحت سیطره گرفت از سال ۶۱ ه*. بعد از شهادت امام حسین (ع) و بیعت مردم با پسر زبیر تا سال ۷۳ ه*. وی بر حجاز و عراق و مصر و قسمتی از شرق اسلامی تسلط یافت. در حالی که قلمرو حکومت بنی*امیه تنها به شام و بخشی از مناطق دیگر محدود شده بود. لذا از سال ۶۱ تا سال ۷۳ هجری در سرزمین*های اسلامی عملاً دو خلیفه حکم می*راند.
وی نماینده گروه “ابناء المهاجرین” بود. آنها دسته ای از صحابه پیغمبر بودند که الگویشان “عمر” بود و با “امویان” و “علویان” رابطه خوبی نداشتند. شعار سیاسی آنان “شورا” بود. عبدالله بن زبیر می گفت: ما “ابنای مهاجرین و اولی الامر” هستیم. عبدالله بن زبیر توانست بعد از شهادت حضرت سیدالشهداء نیروهای مخالفی را که از کشته شدن آن حضرت، به وجود آمده بود به طرف خودش جلب کند ( هر چند خود از دشمنان آل علی علیه السلام بود) سپس ادعای خلافت کرد و با یزید مخالفت نمود و برعلیه یزید سخن گفت و او را دشنام می داد، مردم شهر حجاز و تهامه با او بیعت کردند و مدینه مرکز خلافت او شد.
«زبیر همواره با ما اهل بیت بود تا زمانی که پسر نامبارکش، عبدالله پدید آمد»
و نیز خود به عباس گفت:
«من چهل سال است که بغض شما را در سینه پنهان کرده*ام».
یا حتی اگه دلتنگی دوست داری آروم بشی
که دوس داری بال داشتی پرواز میکردی میرفتی یه جایی که شبیه بهشته
نمیدونم تا حالا حسی شبیه عاشق شدن داشتی
ولی نه عشقی شبیه به عشق زمینی
یه چیزی فراتر یه شعفی که گاهی درمونی براش نیست
یه چیزی که بهت انگیزه میده برای ادامه راه
نمیدونم بازم انگار دارم هذیون میگم
ولی هر وقتی حس کردی خیلی ناراحتی خیلی دلتنگی خیلی ترس داری
اروم میشی خیلی اروم
به شرطی که وقتی اینو میگی واقعا بهش ایمان داشته باشی به وحدانیتش



.jpg)
| Design By : Pichak |



